برنامه مطالعه
    روز 11 روز 12روز 13

    پیدایش فصل 34

    1
    روزی دینه -‌دختر یعقوب ‌و لیه- به ‌دیدار چند نفر از زنان ‌كنعانی رفت‌.
    2
    شكیم‌-پسر حمور حوّی- كه‌ رئیس ‌آن‌ منطقه‌ بود، او را دید و به ‌زور او را گرفت ‌و به ‌او تجاوز كرد.
    3
    امّا متوجّه ‌شد كه ‌او دختر بسیار زیبا و دلربایی است‌ و عاشق ‌او شد. پس‌ كوشش‌ می‌كرد كه‌ هرطور شده ‌دل ‌او را بدست‌ آورد.
    4
    پس ‌شكیم ‌به‌ پدرش ‌گفت‌: «از تو می‌خواهم‌ كه ‌این ‌دختر را برای من ‌بگیری‌.»
    5
    یعقوب ‌فهمید كه‌ دخترش ‌دینه‌، لكّه‌دار شده‌ است‌. امّا چون‌ پسران‌ او با گلّه رفته ‌بودند، كاری نكرد تا آنها بازگردند.
    6
    حمور، پدر شكیم ‌به ‌نزد یعقوب ‌رفت ‌تا با او گفت‌وگو كند.
    7
    در همین ‌موقع ‌پسران‌ یعقوب ‌از مزرعه‌ آمدند. وقتی از ماجرا باخبر شدند بشدّت‌ ناراحت‌ و خشمگین‌ شدند. زیرا كه ‌شكیم‌ به ‌دختر یعقوب ‌تجاوز كرده ‌بود و به‌ این ‌وسیله‌ به‌ قوم‌ اسرائیل‌ توهین ‌شده ‌بود.
    8
    حمور به ‌ایشان‌ گفت‌: «پسر من‌ شكیم ‌عاشق ‌دختر شما شده‌ است‌. خواهش ‌می‌كنم ‌اجازه ‌بدهید تا با او ازدواج ‌كند.
    9
    بیایید با هم ‌قرارداد ببندیم‌ تا دختران ‌و پسران ‌ما با هم ‌ازدواج‌ كنند.
    10
    به ‌این ‌ترتیب ‌شما می‌توانید در سرزمین‌ ما بمانید و در هر جایی‌ که ‌می‌خواهید زندگی كنید. آزادانه ‌به‌ كسب ‌و كار مشغول ‌شوید و اموال ‌فراوان‌ برای خود به ‌دست‌ آورید.»
    11
    سپس ‌شكیم ‌به ‌پدر و برادران ‌دینه ‌گفت‌: «شما این‌ لطف ‌را در حق‌ من ‌بكنید، در عوض ‌هرچه‌ بخواهید به‌ شما خواهم‌ داد.
    12
    هرچه ‌پیشكش ‌و هر چقدر مهریه ‌می‌خواهید من‌ قبول ‌دارم‌. شما فقط ‌اجازه ‌بدهید كه ‌من ‌با دینه ‌ازدواج ‌كنم‌.»
    13
    پسران ‌یعقوب‌، چون ‌شكیم‌ خواهرشان‌ دینه ‌را لكّه‌دار كرده ‌بود، به‌ شكیم ‌و پدرش‌ حمور با حیله‌ جواب ‌دادند.
    14
    آنها گفتند: «ما نمی‌توانیم ‌بگذاریم‌ خواهرمان‌ با مردی كه ‌ختنه‌ نشده‌ است، ‌ازدواج ‌كند. چون ‌این‌كار برای ما ننگ ‌است‌.
    15
    ما فقط‌ با این‌ شرط‌ می‌توانیم ‌با شما موافقت‌ كنیم‌ و اجازه ‌بدهیم ‌كه ‌دختران ‌و پسران‌ ما با هم ‌ازدواج‌ كنند كه‌ شما هم‌ مثل ‌ما بشوید و تمام ‌مردان ‌شما ختنه ‌شوند.
    16
    آن ‌وقت‌ ما میان ‌شما ساكن ‌خواهیم ‌شد و با شما یک ‌قوم‌ می‌شویم‌.
    17
    امّا اگر شرط ‌ما را قبول‌ نكنید و ختنه‌ نشوید، ما دخترمان ‌را برمی‌داریم ‌و اینجا را ترک‌ می‌كنیم‌.»
    18
    این‌ شرط ‌به‌ نظر حمور و پسرش‌ شكیم‌، پسند آمد.
    19
    آن ‌مرد جوان‌ به‌خاطر عشقی كه ‌به‌ دختر یعقوب‌ داشت‌ برای انجام‌ این‌ شرط ‌هیچ‌ تأخیر نكرد. شكیم ‌در بین‌ فامیل ‌خود از همه ‌عزیزتر بود.
    20
    حمور و پسرش ‌شكیم ‌به ‌محل‌ اجتماع‌ شهر كه‌ در دروازهٔ شهر بود آمدند و به ‌مردان ‌شهر خود گفتند:
    21
    «این ‌مردم ‌با ما دوست‌ هستند. بگذارید اینجا در بین ‌ما زندگی كنند و آزادانه ‌رفت ‌و آمد نمایند. این ‌سرزمین ‌آن‌قدر بزرگ ‌هست ‌كه ‌برای هردوی ما كافی باشد. با دختران‌ آنها ازدواج‌ كنیم ‌و دختران ‌خود را به ‌آنها بدهیم‌.
    22
    امّا این‌ مردم‌ فقط ‌به ‌این‌ شرط ‌حاضرند در بین ‌ما زندگی كنند و با ما یكی شوند، كه ‌تمام ‌مردان‌ و پسران‌ ما مثل‌ آنها ختنه‌ شوند.
    23
    در این ‌صورت‌، آیا تمام‌ دارایی آنها و هرچه‌ را كه ‌دارند، مال ‌ما نمی‌شود؟ پس‌ بیایید موافقت‌ كنیم‌ که بین ‌ما زندگی كنند.»
    24
    تمام‌ مردم ‌آن‌ شهر با آنچه‌ حمور و شكیم‌ گفتند موافقت‌ كردند و تمام ‌مردان ‌و پسران‌ ختنه‌ شدند.
    25
    سه‌ روز بعد، وقتی كه‌ مردان‌ به‌خاطر ختنه‌ شدن ‌هنوز درد داشتند، دو پسر یعقوب‌، شمعون ‌و لاوی -‌برادران ‌دینه- شمشیر خود را برداشتند و بدون‌ خبر ‌به‌ شهر حمله‌ كردند و تمام‌ مردان ‌را كشتند.
    26
    آنها حمور و پسرش ‌شكیم‌ را هم‌ كشتند و دینه‌ را از خانهٔ شكیم ‌بیرون‌ آوردند و رفتند.
    27
    بعد از این‌ كشتار، پسران‌ دیگر یعقوب ‌شهر را غارت ‌كردند تا انتقام‌ خواهرشان‌ را كه ‌لكّه‌دار شده‌ بود، بگیرند.
    28
    آنها گلّه‌های گوسفند و گاو و الاغ‌ و هرچه‌ كه‌ در شهر و مزرعه‌ بود، برداشتند.
    29
    آنها تمام‌ چیزهای قیمتی را برداشتند و زنان‌ و بچهّ‌ها‌ را اسیر كردند و هرچه‌ در خانه‌ها بود، بردند.
    30
    یعقوب‌ به‌ شمعون ‌و لاوی گفت‌: «شما مرا به‌ دردسر انداختید. حالا كنعانیان ‌و فرزیان‌ و تمام‌ كسانی‌كه‌ در این‌ سرزمین ‌هستند از من‌ متنفّر خواهند شد. من ‌یاران ‌زیادی ندارم‌. اگر همهٔ آنها با هم ‌متّحد شوند و به‌ من‌ حمله‌ كنند، تمام‌ ما نابود خواهیم‌ شد.» امّا آنها جواب ‌دادند: «ما نمی‌توانیم‌ بگذاریم‌ كه ‌با خواهر ما مثل ‌یک ‌فاحشه ‌رفتار كنند.»
    31
    امّا آنها جواب ‌دادند: «ما نمی‌توانیم‌ بگذاریم‌ كه ‌با خواهر ما مثل ‌یک ‌فاحشه ‌رفتار كنند.»

    پیدایش فصل 35

    1
    خدا به‌ یعقوب ‌فرمود: «برخیز و به‌ بیت‌ئیل ‌برو و در آنجا ساكن ‌شو. در آنجا قربانگاهی برای من‌ بساز، برای خدایی كه‌ وقتی از دست‌ برادرت ‌عیسو فرار می‌كردی‌، بر تو ظاهر شد.»
    2
    پس ‌یعقوب ‌به‌ خانواده ‌و تمام‌ كسانی كه‌ با او بودند، گفت‌: «تمام ‌بُتهایی را كه ‌در میان‌ شما هست ‌دور بریزید. خود را پاک ‌كنید و لباس ‌نو بپوشید.
    3
    ما از اینجا به‌ بیت‌ئیل‌ كوچ‌ می‌كنیم‌. من ‌در آنجا برای خدایی كه‌ هرجا رفتم‌ با من‌ بود و در روز تنگی مرا كمک ‌فرمود، قربانگاهی بنا خواهم ‌كرد.»
    4
    پس‌ آنها تمام‌ بُتهای را كه‌ داشتند، همچنین ‌تمام‌ گوشواره‌هایی را كه‌ در گوششان‌ بود، به‌ یعقوب‌ دادند. یعقوب‌ آنها را در زیر درخت ‌بلوطی در شكیم ‌پنهان ‌كرد.
    5
    وقتی یعقوب‌ و پسرانش‌ حركت ‌كردند، ترس‌ خداوند مردم‌ شهرهای اطراف ‌را فراگرفت‌. به‌ این‌جهت‌ آنها پسران‌ یعقوب ‌را تعقیب ‌نكردند.
    6
    یعقوب‌ با تمام ‌همراهانش‌ به ‌لوز در سرزمین ‌كنعان‌ كه‌ امروز بیت‌ئیل‌ نامیده ‌می‌شود آمدند.
    7
    او در آنجا قربانگاهی بنا كرد و اسم‌ آنجا را قربانگاه‌ خدای بیت‌ئیل‌ گذاشت‌. زیرا هنگامی كه‌ او از دست ‌برادرش‌ فرار می‌كرد، خدا خودش‌ را در آنجا بر او ظاهر كرد.
    8
    دبوره‌، دایه‌ ربكا مرد. او را در زیر درخت‌ بلوطی در جنوب ‌بیت‌ئیل‌ دفن‌ كردند. به‌ همین‌ جهت‌ اسم‌ آن‌ را «بلوط‌ِ گریان» گذاشتند.
    9
    وقتی یعقوب ‌از بین‌النهرین‌ برگشت‌، خدا دوباره ‌بر او ظاهر شد و او را بركت‌ داد.
    10
    خدا به‌ او فرمود: «اسم ‌تو یعقوب‌ است‌، امّا بعد از این ‌اسم‌ تو اسرائیل‌ خواهد بود.»
    11
    خدا به ‌او فرمود: «من‌ خدای قادر مطلق ‌هستم‌. بارور و کثیر شو. اقوام ‌و ملل‌ از نسل‌ تو به وجود آیند و تو جدّ پادشاهان‌ خواهی شد.
    12
    من‌ سرزمینی را كه ‌به ‌ابراهیم‌ و اسحاق‌ دادم‌ به‌ تو و بعد از تو به ‌فرزندان ‌تو خواهم ‌داد.»
    13
    سپس ‌خدا از نزد او بالا رفت‌.
    14
    یعقوب ‌در همان‌جایی كه‌ خدا با او گفت‌وگو كرد یک ‌ستون ‌سنگی برپا كرد و هدیهٔ نوشیدنی و روغن‌ زیتون‌ روی آن‌ ریخت ‌و آن را تقدیس ‌نمود.
    15
    او اسم‌ آنجا را بیت‌ئیل‌ گذاشت‌. زیرا در آنجا خدا با او صحبت ‌كرده‌ بود.
    16
    یعقوب ‌و خانواده‌اش‌ بیت‌ئیل ‌را ترک ‌كردند. هنوز تا افراته ‌فاصلهٔ زیادی داشتند كه ‌موقع‌ وضع‌ حمل‌ راحیل‌ رسید. زاییدن‌ او بسیار مشكل ‌بود.
    17
    هنگامی كه‌ درد زایمان ‌او خیلی شدید شده ‌بود، قابله‌ به‌ او گفت‌: «نترس، این ‌هم ‌پسر است‌.»
    18
    ولی او در حال ‌مرگ ‌بود و در همان‌ حال ‌اسم‌ پسرش‌ را بن‌اونی (یعنی پسر غصهٔ من) گذاشت‌ ولی پدرش ‌او را بنیامین‌ (یعنی پسر دست راست من) نامید.
    19
    راحیل ‌مرد و او را در كنار راه ا‌فراته ‌كه‌ حالا بیت‌لحم ‌نامیده‌ می‌شود، دفن‌ كردند.
    20
    یعقوب ‌بر سر قبر او یک ‌ستون‌ سنگی بنا كرد كه‌ هنوز هم‌ آن ‌ستون ‌بر روی قبر راحیل‌ وجود دارد.
    21
    یعقوب از آنجا كوچ‌ كرد و اردوگاه خود را در طرف ‌دیگر بُرج ‌عیدر نصب‌ كرد.
    22
    وقتی یعقوب ‌در آنجا سكونت‌ داشت‌، رئوبین ‌با بلهه ‌یكی از صیغه‌های پدر خود همخواب‌ شد و یعقوب‌ این ‌موضوع ‌را فهمید. پسران ‌یعقوب ‌دوازده ‌نفر بودند.
    23
    پسران ‌لیه ‌عبارت ‌بودند از: رئوبین پسر بزرگ ‌یعقوب، شمعون‌، لاوی‌، یهودا، یساكار و زبولون‌.
    24
    یوسف‌ و بنیامین پسران‌ راحیل ‌بودند.
    25
    دان‌ و نفتالی پسران‌ بلهه‌ كنیز راحیل ‌بودند.
    26
    جاد و اشیر پسران ‌زلفه‌، كنیز لیه ‌بودند. این‌ پسران‌ در بین‌النهرین ‌متولّد شدند.
    27
    یعقوب ‌به ‌ممری نزدیک ‌حبرون‌-جایی‌که ‌ابراهیم‌ و اسحاق ‌زندگی می‌كردند- به‌ دیدن ‌پدرش ‌اسحاق‌ رفت‌.
    28
    اسحاق‌ صد و هشتاد سال ‌داشت‌. او در حالی كه‌ كاملاً پیر شده ‌بود، وفات ‌یافت‌. پسرانش ‌عیسو و یعقوب‌ او را دفن ‌كردند.
    29
    او در حالی كه‌ كاملاً پیر شده ‌بود، وفات ‌یافت‌. پسرانش ‌عیسو و یعقوب‌ او را دفن ‌كردند.

    پیدایش فصل 36

    1
    فرزندان ‌عیسو یعنی اَدوم‌
    2
    كه ‌با دختران‌ كنعانی ازدواج ‌كرده‌ بود عبارتند از: عاده دختر ایلون‌ حِتّی‌، اهولیبامه‌، دختر عَنَه‌ دختر صبعون‌ حوی
    3
    و بسمه ‌دختر اسماعیل ‌و خواهرش ‌نبایوت.
    4
    عاده ‌الیفاز را به دنیا آورد و بسمه رعوئیل ‌را زایید.
    5
    اهولیبامه‌ یعوش‌، یعلام ‌و قورح‌ را زایید. تمام‌ این ‌پسران ‌در سرزمین کنعان ‌برای عیسو متولّد شدند.
    6
    عیسو زنان‌، پسران‌، دختران‌ و تمام‌ اهل‌ خانه‌اش ‌را با تمام‌ گلّه‌ها و هرچه‌ در كنعان ‌به ‌دست‌ آورده‌ بود، برداشت‌ و از نزد برادرش ‌یعقوب ‌به ‌جای دیگر رفت‌.
    7
    زیرا آنها گلّه‌های زیاد داشتند و آن‌ زمین ‌برای هردوی آنها كافی نبود.
    8
    پس ‌عیسو در كوههای سعیر در اَدوم ‌ساكن‌ شد. عیسو همان‌ اَدوم‌ است‌.
    9
    اینها فرزندان ‌عیسو جدّ اَدومیان ‌هستند:
    10
    عاده‌ زن ‌عیسو پسری به ‌نام ‌الیفاز زایید. الیفاز پنج‌ پسر داشت‌ به ‌نامهای‌: تیمان‌، اومار، صفو، جَعتام ‌و قناز. او یک‌ پسر هم‌ از زن ‌صیغه‌ای‌اش‌ تمناع‌ داشت ‌به ‌نام‌ عمالیق‌. بسمه زن ‌دیگر عیسو هم‌ رعوئیل ‌را به دنیا آورد و رعوئیل‌ چهار پسر داشت‌ به ‌نامهای‌: نَحَت‌، زارَح‌، شمه‌ و مِزّه‌.
    11
    اهولیبامه‌، زن‌ عیسو كه‌ دختر عَنَه ‌پسر صبعون ‌بود، سه‌ پسر برای عیسو زایید: یعوش‌، یعلام‌ و قورح‌.
    12
    این‌ قبایل از نسل ‌عیسو هستند و الیفاز كه ‌پسر اول ‌عیسو است‌ جدّ این قبایل بود: تیمان‌، اومار، صفو، قناز،
    13
    قورح‌، جَعتام‌ و عمالیق‌. همهٔ اینها از نسل ‌عاده‌ زن ‌عیسو هستند.
    14
    رعوئیل‌ پسر عیسو جدّ این ‌قبایل بود: نَحَت‌، زارح‌، شمه‌، و مِزّه‌‌. اینها همه ‌از نسل ‌بسمه زن‌ عیسو بودند.
    15
    اینها هم ‌قبایلی بودند كه ‌از فرزندان‌ اهولیبامه ‌دختر عَنَه- زن‌ عیسو بودند: یعوش‌، یعلام‌ و قورح‌.
    16
    تمام‌ این ‌قبایل از نسل‌ عیسو بودند.
    17
    مسكن‌ اصلی سرزمین ‌اَدوم ‌بین‌ قبایلی كه ‌از نسل‌ سعیر حوری بودند، تقسیم ‌شد. این‌ قبایل عبارت‌ بودند از: لوطان‌، شوبال‌، صبعون‌، عَنَه، دیشون‌، ایصر و دیشان‌.
    18
    لوتان‌ جدّ خاندان ‌حوری و هیمام ‌بود. (لوطان ‌خواهری به‌ نام‌ تمناع‌ داشت‌.)
    19
    شوبال‌ جدّ خاندانهای‌، علوان‌، منَحَت‌، عیبال‌، شفو و اونام‌ بود.
    20
    صبعون ‌دو پسر داشت‌: ایه و عَنَه. (این ‌همان ‌عَنَه است که هنگامی كه ‌در بیابان ‌الاغهای پدرش‌ را می‌چرانید، چشمه‌های آب ‌گرم‌ را پیدا كرد.)
    21
    عَنَه پدر دیشون ‌كه‌ جدّ خاندانهای حمدان‌، ایشبان‌، بتران‌، و كِران ‌است‌، بود. عَنَه ‌دختری ‌به‌ نام ‌اهولیبامه‌ داشت.
    22
    ایصر جدّ خاندانهای بلهان‌، زعوان ‌و عقان‌ بود.
    23
    دیشان‌ جدّ خاندانهای عوص و اران ‌بود.
    24
    اینها قبایل حوری در سرزمین ‌اَدوم ‌هستند: لوتان‌، شوبال‌، صبعون‌، عَنَه‌، دیشون‌، ایصر و دیشان‌.
    25
    قبل ‌از اینکه در اسرائیل‌ پادشاهی سلطنت‌ كند، این‌ پادشاهان‌ به ‌این ‌ترتیب ‌در سرزمین ‌اَدوم‌ سلطنت ‌كردند: بالع ‌پسر بعور از دینهابه‌. یوباب ‌پسر زارح ‌از بُصره‌. حوشام ‌از منطقهٔ ‌تیمان‌. هداد پسر بداد از عویت‌. (هداد، موآبیان ‌را در جنگی در سرزمین ‌موآب ‌شكست ‌داد.) سَمله‌ از مسریقه‌. شاول ‌از رحوبوت‌ رودخانه‌. بعل‌ حانان‌ پسر عكبور. هداد از فاعو. (زن ‌هداد، مهتابیل‌ دختر ماتراد و نوهٔ مذهاب‌ بود.) عیسو جدّ این ‌قبایل اَدومی بود: تمناع‌، علوه‌، یتیت‌، اهولیبامه‌، ایله‌، فینون‌، قناز، تیمان‌، مبصار، مجدیئیل ‌و عیرام‌ منطقه‌ای كه ‌هریک‌ از این‌ قبایل در آن ‌زندگی می‌كردند، به ‌نام ‌آنها شناخته ‌شد.
    26
    عیسو جدّ این ‌قبایل اَدومی بود: تمناع‌، علوه‌، یتیت‌، اهولیبامه‌، ایله‌، فینون‌، قناز، تیمان‌، مبصار، مجدیئیل ‌و عیرام‌ منطقه‌ای كه ‌هریک‌ از این‌ قبایل در آن ‌زندگی می‌كردند، به ‌نام ‌آنها شناخته ‌شد.

    کتاب مقدس

    جهت مطالعه کتاب مقدس ، نام کتاب و فصل مربوطه را انتخاب نمایید . کتاب مقدس مشتمل بر 66 کتاب است . عهد عتیق از 39 کتاب و عهد جدید از 27 کتاب تشکیل شده است. 

    "عهد" بر خلاف معنایی که از کلمهٔ «عهد» در زبان فارسی برداشت شده (یعنی عهد به مفهوم یک دورهٔ زمانی)، به‌معنای «دورهٔ کهن» نیست. این عبارت به معنی دقیق به عهد و پیمان اشاره می‌کند.

    در این بخش برنامه ای روزانه برای مطالعه کل کتاب مقدس در طول یکسال ارائه شده است . با دنبال کردن این برنامه به صورت روزانه ، می توانید در طی یکسال تمام کتاب مقدس را مطالعه و از برکات آن استفاده نمایید. 

    برنامه مطالعه کتاب مقدس

    ژانویه
    17
    ژانویه
    18
    ژانویه
    19
    ژانویه
    20
    ژانویه
    21
    ژانویه
    22
    ژانویه
    23